نيست زيرا قبلًا از نتيجهء آن آگاهى نداشته و نيروى تعقل و استدلالش را با همهء استعداد ذهنى و با كمال بلاغت بيان تجهيز كرده است . هيچ فيلسوفى چه بزرگ و چه كوچك امكان ندارد بتواند از اين اصل منحرف شود . اگر اولين اظهار او دربارهء حقيقت جهان خطا باشد ، معناى آن اين است كه سنگ اول بناى فكرش به خطاكار گذاشته شده است و در چنين موردى طبعاً سراسر استدلال و تعقل او خطا خواهد بود ، يعنى مملو از مغلطهء منطقى .
فيلسوف براى اينكه نيروى منطق و قدرت استدلالش را حفظ كرده باشد ، گاهى مجبور مىشود تجاهل كند و گاهى ناگزير مىشود بسيارى از واقعيتهاى علمى را انكار كند ، كه مبادا آن واقعيتها ضعف ذاتى معناى خطايى را كه در رابطه با حقيقت جهان معتقد است آشكار كنند ، و نيز فيلسوف گاهى مجبور مىشود كوشش كند كه اهمّيّت چنان واقعيتهايى را از بين ببرد تا اينكه اين واقعيتها نتوانند با مفهومى كه او از حقيقت جهان به دست آورده است ، معارضه كنند .
در موارد ديگرى فيلسوف مجبور مىشود واقعيتهاى علمى خطايى را بر استدلال و تعقل خودش منطبق كند ( مقصود واقعيتها يا نمودهاى علمى است كه صحت آن مسلّم نشده است ) صرفاً به اين دليل كه با نظرش نزديك يا سازگار است . به هر حال فيلسوف اهمّيّت اين واقعيتها يا نمودها را به حدى بالا مىبرد كه آنها را مفتاح معرفت حقيقى جهان معرفى مىكند ، ولى اگر امور مفروضهء اوليهء فيلسوفى در رابطه با حقيقت جهان درست باشد و اگر استنباط او از واقعيتها يا نمودهاى علمى جهان كه تا زمان او كشف شده است از هر نظر صحيح باشد ، استدلالش نيز صحيح خواهد بود و اين واقعيتها يا نمودها به طور شايسته و بايسته در روش فلسفى او گنجانده خواهد
مفخر شرق سيد جمال الدين اسد آبادى (فارسى) — صفحة 490
مساهمون: أحمد أمين
ص٤٩٠