تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مفخر شرق سيد جمال الدين اسد آبادى (فارسى) — صفحة 489

مساهمون:

ص٤٨٩
ادينگتن و جيمس جينز كتاب‌هايى نوشته‌اند كه هرچند به ظاهر كتاب‌هاى فيزيك شناخته مىشود ولى در عين حال كتاب‌هاى فلسفى نيز هستند . همچنين واقعيت‌ها يا نمودهاى زيست‌شناسى كه در اثناى اين قرن كشف شده است علماى زيست‌شناسى را اجباراً به اين نتيجه رسانده است كه : « حقيقت نهايى جهان ، آگاهى است نه ماده » . اين موضوع بسى جالب است كه كتابى را كه هلدين براى تشريح اين نظريه نوشته به فلسفهء زيست‌شناسى موسوم شده است . بدين ترتيب معلوم مىشود كه علم زيست‌شناسى براى اين‌كه خود را معرفى كند در اين مرحله به فلسفه محتاج مىشود و همچنين واقعيت‌ها يا نمودهايى كه اخيراً در قلمرو روان‌شناسى كشف شده است با هيمن نظر تطبيق مىكند . به هر حال واقعيت‌ها يا نمودهايى كه به وسيلهء اين علوم روشن شده است ، نه داراى چنان كميتى است و نه داراى چنان خاصيتى كه به متخصصان اين علوم نيرويى دهد تا صفات و مميزات آن آگاهى را كه به نظر آنان حقيقت نهايى جهان باشد ، مشخص سازند . مع‌ذلك براى آيندهء عقلى و فكرى بشريت ، كه متخصصان علم فيزيك و زيست‌شناسى و روان‌شناسى همه به سوى نقطهء توافقى بر اساس افكار حقيقت جهان سير مىكنند ، جاى سپاس‌گزارى و قدردانى است . تغييرات در مفاهيم و معانى مورد نظر فلاسفه و علماى طبيعى از جهتى مفيد و از جهت ديگر اساسى و اصولى است ، زيرا به وسيلهء سير تجربه ، آزمايش و ارتكاب خطا و اشتباه به سوى حقيقت رهسپار مىشوند . بارى ، نتيجه‌اى را كه فيلسوف در نظر مىگيرد محصول تعقل او