وى نباشد .
دليل اين امر اين است كه در چنان موردى هيچ قضيه فرضيهاى ديگرى نمىتواند اين واقعيتها يا نمودها را تشريح كند و جانشين اين قضيه بشود . به عبارت ديگر عالِم طبيعى به دليل آثار و نتايج ، بايد به وجود يك شى نامشهود ايمان بياورد . بايد دانست كه اين چنين معنايى « ايمان به غيب » تلقى مىشود و در قرآن كريم نيز در اينباره آمده است :
« الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ » « 1 »
كسانى كه به غيب ايمان مىآورند
بنابراين نه فقط حقيقت اين عمل منحصر به عالم طبيعى نيست بلكه ما همه تابع همين وضع هستيم و در كارهاى روزانهء خود قضيهء فرضيه خلق مىكنيم و هميشه در موارد بسيارى از مفاهيم به غيب ايمان مىآوريم . مثلًا وقتى مىگوييم كه فردا خورشيد طلوع خواهد كرد يا دوست من مرد شريفى است و غيره از مقولهء ايمان به غيب است ، به اين معنى كه هنوز خورشيد فردا طلوع نكرده است ولى ، من به طلوع آن ايمان دارم ؛ و دوستى كه نزد من حاضر نيست و صفت و شرافت او ديده نمىشود ، در غيب به شرافت او ايمان دارم و بر اساس ايمان به غيب است كه اغلب امور زندگى ما صورت مىگيرد .
اصولًا هر حقيقتى را كه ما به آن ايمان مىآوريم يك قضيهء فرضيهاى است و در نتيجه اكتشاف حقيقت جديدترى اين قضيهء فرضيه را تقويت مىكند و براى ما به صورت واقعيت يا نمودى در
هامش
( 1 ) . سوره آل عمران ، آيه 3 .