تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مفخر شرق سيد جمال الدين اسد آبادى (فارسى) — صفحة 483

مساهمون:

ص٤٨٣
خرد اى راهرو روشن بصر هى * خرد كيا هى ! چراغ رهگذر هى درون خانه هنگامى هين كياكيا * چراغ راهگذر كوكبا خبر هى ؟
يعنى عقل براى چشم رهگذر روشنايى فراهم مىكند . عقل چيست جز اين‌كه چراغ راه باشد . از سر و صدا و هنگامه‌اى كه در داخل خانه به پا خواسته چراغ رهگذر چه خبر دارد ؟ بارى ، به محض اين‌كه از مرز تحقيق رابطهء درونى بين وحدت‌ها بگذريم و شروع به داشتن احساس وحدتى در وحدت مورد نظر كنيم ، يا به محض اين‌كه شروع به احساسى كنيم حاكى از اين‌كه دانشى را كسب كرده‌ايم يا چيزى را دانسته‌ايم ، وظيفهء عقل به پايان مىرسد و وظيفهء الهام شروع مىشود .

الهام ، سپاهى از ولايت عشق

ظهور مكتب‌هاى سلوك و رفتار و تحقق منطقى و ساير فلسفه‌هاى سطحى كه در اين عصر انحطاط جهانى فلسفه - كه مانند قارچ مىرويد - فقط معلول اين علت است كه طرفداران و نمايندگان اين فلسفه‌ها توانسته‌اند مبناى تجربهء حسى را به دست آورند . اگر مقرر شود كه در زمينهء طبيعت و ماهيت صفات و مشخصات خودى يا ذات يا نفس كه اقبال بر آن تكيه دارد و دربارهء ارتباطات درونى بين حس و عقل و الهام است فكر كنيم ، اين نكته بيش از پيش واضح و روشن مىشود كه چرا اقبال الهام را با آن همه توجّه و عنايت به عشق يا شور يا بصيرت مورد نظر قرار مىدهد و مىگويد :
زمانه عقل كو سجها هواهى مشعل راه * كسى خبر كه جنون خود هى صاحب ادراك ؟