عقايد .
بنابراين به طور كلى عقيده بر اين است كه ما نيز به وسيلهء حواس و هوش يا عقل خود درك مىكنيم و شخص عالِم « 1 » كه در جستجوى حقيقت است كلًا بر حواس تكيه دارد ، در حالى كه فيلسوف بر عقل تكيه مىكند . ولى حقيقت اگر اين است كه حواس و عقل هر دو وسايلى براى كمك به الهام هستند و هيچ يك نه داراى ادراكى هستند و نه توانايى آن را دارند كه وحدتهايى را درك كنند پس اين فقط الهام است كه آنها را به كمك اين دو عامل درك مىكند و به راستى كه الهام نيز در معرض خطا و اشتباه قرار مىگيرد . معذلك بايد يادآور شد كه فقط الهام قادر به ادراك آن چيزى است كه مصون از خطا و اشتباه باشد .
با توجّه به همهء اين مسائل بايد گفت كه ما چه جزء جويندگان حقيقت باشيم و چه از لحاظ فهم و ادراك جزء افراد معمولى باشيم ، الهام براى ما از هر نظر امرى است حتمى و ضرورى و از آن گريزى نيست .
اكنون توجّه كنيد ! در اينجايى كه من نشستهام رو به روى من ، بر ديوار قالى رنگينى آويخته شده است . اين اظهار من حاكى از اينكه قالى آويخته است مبتنى بر استنباطى الهامى است . من قالى را مشاهده نمىكنم بلكه كيفيت رنگى را مشاهده مىكنم كه بدون مداخلهء الهام من امرى بىمعنى خواهد بود . اگر بگويم من قالى را با دو چشم خود مشاهده كردهام اظهار و ادعايى نادرست خواهد بود . همچنين امكان دارد كه استنباط من به اينكه آن شى مذكور قالى
هامش
( 1 ). Scientist