از آن جايى كه خدا آن اصلى است كه به همهء اجزا و اركان جهان شكل وحدتى مىدهد به همين سبب عاشق يا دوستدار واقعى خدا ، همهء جهان را در دلش جاى مىدهد . به همين مناسبت است كه سعدى مىگويد : « عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست ! »
بارى ، ذات بشر يك وحدت است ولى جلوهها و تظاهرات خارجى آن متعدد مىباشد . اين ذات معنايى نهفته و پنهان است ولى اعمال ناشى از آن ظاهر و آشكار است ، به همين دليل وجود خدا يكى است و خود را در تنوع جهان جلوهگر كرده است .
آرى ، ذات ربوبيت نهفته و پنهان است ولى خلقت جهان وجود او را جلوهگر مىكند و همين حقيقت است كه منتهى به آشكار شدن رازهاى جهان مىشود و در اينباره اقبال مىگويد :
اين پستى و بالايى اين گنبد مينايى * گنجد به دل عاشق با اين همه پهنايى
اسرار ازل جويى بر خود نظرى واكن * يكتايى و بسيارى پنهانى و پيدايى
براى مزيد توضيح مىتوان گفت كه مقصود شاعر اين است كه اگر مىخواهى به اسرار ازل آگاه شوى يعنى هر دو جنبهء ذات خداى متعال را بشناسى وجود خود را مورد مطالعه و بررسى قرار ده و ببين با اينكه تو تك و تنهايى ، با اين حال دو جنبه دارى ، يك جنبهء درونى كه پوشيده و ناپيداست و آن باطن توست و ديگرى جنبهء ظاهرى و صورى تو كه آشكار و واضح است و شخصيت ظاهرى تو كه جلوههاى بسيار مختلفى دارد .