حقيقت علمى وحدت
قبلًا اصطلاح حقيقت علمى ذكر شد ، اينك به تشريح اين اصطلاح مىپردازيم :
فقط وحدت همهء جهان در كار نيست ، بلكه هر جزيى از اجزاى جهان را كه درك مىكنيم يا بتوانيم درك كنيم ، خود يك وحدتى است و حداقل معنايى راكه در اينباره بتوانيم درك كنيم فقط يك وحدتى است و غير از اين راهى ندارد ، و اگر وحدتى نبود نمىتوانستيم آن را درك كنيم و مطلقاً براى ما بىمعنى بود .
تعدادى از وحدتهاى كوچكتر ، وحدتهاى بزرگترى را تشكيل مىدهند و باز همين وحدتها ، وحدت بزرگتر ديگرى را تشكيل مىدهند تا اينكه به بزرگترين وحدت مىرسيم كه همان جهان است .
هيچ يك از اين وحدتهاى بزرگتر چيزى جز مجموعهاى از وحدتهاى كوچك نيست .
براى مثال ، ارگانيزم يا دستگاه تشكل و تركيب يك حيوان فقط عبارت از مجموع قطعات يا پارههاى اعضاى بدن حيوان نيست بلكه با اجتماع و تلقيق همهء اعضا ارگانيزم به وجود مىآيد .
براى روشن شدن مطلب مثال ديگرى مىآوريم ، جالب بودن يك قطعهء هنرى منوط به قسمتهاى مختلف آن نيست بلكه جاذبهء آن ، ناشى از همهء آن قطعهء هنرى و ناشى از به هم پيوستگى مرموز اجزاى آن است . استعداد درونى انسان براى درك يك وحدت معروف به الهام است . الهام گرفتن از يك وحدت عبارت است از شكل احساس يا ايمان يا عقيده .
علم و معرفت ما مركب است از مفاهيم الهامى يا عقايد ما و اعتبار يا بىاعتبارى آن به طور كلى منوط است به اعتبار يا بىاعتبارى اين
مفخر شرق سيد جمال الدين اسد آبادى (فارسى) — صفحة 479
مساهمون: أحمد أمين
ص٤٧٩