چرا « 1 » زيرا چنين متفكرى معتقد و مؤمن است كه آفريننده جهان يكى است ، و اين ارادهء اوست كه بايد در سراسر جهان اجرا شود . همچنين وضع فلسفى يك ايدهآليست نيز مقتضى چنين عقيده و ايمانى به وحدت جهان است . به هر صورت آنچه عمدتاً اهمّيّت دارد اين حقيقت است كه حتّى متفكران مادى نيز نمىتوانند از اين عقيده سرپيچى كنند .
اين حقيقت مسلّم و بديهى كه جهان يك وحدت است و ما را به نتايج متعددى رهبرى مىكند ، كه عبارتند از :
1 . وحدت در كثرت بدون يك نوع نظم و ترتيب غير ممكن است ، و نظم نيز بدون وجود يك اصل اساسى و مركزى قابل تصور نيست و نيازمند معنايى است كه اصل وحدت جهان را پايهگذارى كند و آن عبارت از اصلى است كه مانند قيد يا رشتهاى كثرت جهان را مبدل به يك واحد كلى مىكند .
2 . اصل وحدت جهان بايد حقيقت نهايى و اساسى وحدت جهان باشد به طورى كه ساير حقايق جهان فقط به صورت پديدههايى شناخته شوند ، زيرا اگر اين پديدهها نباشند حقيقت نهايى نمىتواند به آنها وحدت و نظمى بدهد و خود آن پديدهها نيز به واسطهء تعارض و تصادم ذاتى كه با يكديگر دارند نمىتوانند نظم يا وحدتى را بپذيرند .
3 . وحدت جهان بايد عقلًا قابل درك باشد ، به همين علت لازم است كه كليهء حقايق يا واقعيتهاى جهان عقلًا مقيد و مربوط به يكديگر باشند و اين قيد يا رابطه يا ارتباط بايد آنها را مبدل به رشتهاى
هامش
( 1 ). Cinequanon