اين طبقه فقط اين معنى را به عنوان يك اصل بديهى در فكر خود پذيرفته است . پس مىتوان گفت ، چه دليل و چه برهانى مقنعتر و قاطعتر از اين حقيقت كه تاكنون خلاف اين عقيده ثابت نشده ، و هيچ كس در صحت آن ترديد نكرده و كسى نگفته كه اين عقيده اشتباه است .
متعاقب همهء پيشرفتها در قلمرو علوم و فلسفه ، اين فكر - يعنى انديشهء وحدت جهان - بسط يافته است و كليهء اين پيشرفتها در واقع با اين حقيقت تطبيق مىكند و آن را تأييد مىنمايد .
حقيقت امر اين است كه اگر جويندگان حقيقت در تأييد اين اظهار يا اعتقاد به اينكه جهان يك وحدت كلى است سير نكرده بودند و اگر اين اظهار يا ادعا اشتباه بود ، وجود علم و فلسفه هر دو غير ممكن بود و همين عقيده است كه فلاسفه و علما را وادار مىكند تا هر يك در رشته مخصوصى در راه تحقيقات و تجسسات پيشرفت كنند ، و فقط بر اساس تصديق و تأييد همين عقيده و ايمان است كه راجع به نتايجى كه كسب مىكنند احساس رضايت مىكنند و به جلو مىروند .
بديهى است كه اگر گاهى عالم يا فيلسوفى احساس كند كه حقيقت علمى معينى را كشف كرده است صرفاً اعتبار محلى دارد و امرى زودگذر است و حقايق مشابه و نظير آن وجود دارد يا در آينده به وجود خواهد آمد ، نتيجهء اين تحقيق و تجسس خود را بىارزش خواهد انگاشت و اعتبارى براى اين كاوش قايل نخواهد شد .
در اينباره مىتوان گفت كه براى هر متفكرى كه تمايلات مذهبى داشته باشد موضوع وحدت جهان ، امرى است مسلّم و بىچون و
مفخر شرق سيد جمال الدين اسد آبادى (فارسى) — صفحة 471
مساهمون: أحمد أمين
ص٤٧١