خارجى نيابد بر آنان اعمال شود ، و تفكر يا اخلاق محصل را نبايد در قالبهاى معين و مخصوصى جاى داد . اين نوع تعليم و تربيت در كشورهاى متحد آمريكا بسيار رواج يافت و در كشورهاى اروپايى نيز متداول شد .
در هر صورت نتايجى كه تعليم و تربيت آزاد به بار آورد به هيچ وجه تشويق كننده نبود . پارهاى از نتايج مهم آن بدين قرار است :
الف . اين نوع تعليم و تربيت نتوانست در ميان محصلان آمال و آرمانهاى اجتماعى به وجود آورد و هنگامى كه ملتى فاقد ايدهآل و آرمانهايى شدند كه آنها را به كار و فداكارى سوق دهد ، به تدريج آن دلبستگى شديدشان را به تاريخ از دست دادند و سقوطشان فرا رسيد .
در صورتى كه به گفتهء اقبال :
زنده فرد از ارتباط جان و تن * زنده قوم از حفظ ناموس كهن
مرگ فرد از خشكى رود حيات * مرگ قوم از ترك مقصود حيات
آرى ، همانطور كه دوام و قوام حيات فرد مولود ارتباطى است كه بين تن و روان اوست ، حيات هر ملّت و قومى منوط به اين است كه نظامات و سنن و آداب ملى را حفظ كند و گرنه ملّت و مليت موجوديتى نخواهد داشت و نيز وقتى در ميان هر ملتى ، افراد مقصود و منظور اصلى حيات اجتماعى را فراموش كردند به طور قطع و مسلم مردگانى خواهند بود و بس .
ب . چنين تعليم و تربيتى نخواهد توانست ارزشهاى حياتى را در قلوب و ارواح نسلهاى جديد حفظ كند و تنها كارى كه از آن ساخته است اين است كه خواستههاى شخصى را تأمين كند و از تأمين خواستههاى روح عاجز باشد . در نتيجه هرج و مرجى بين اين دو عامل روى خواهد داد و منتهى به زيان عظيم ملى خواهد شد .