را نشان دهد » . « 1 »
گزارش اخير راكفلر راجع به تعليم و تربيت كشورهاى متحده آمريكا اين نقيصه و كمبود را به طور واضحى بيان مىكند : « محصلان در زندگى خودشان طالب معنى هستند ، اگر عصر و فرهنگ و رهبرانشان نتوانند معانى مهم و بلند در زمينههاى عينى و تحققى بزرگ و مهم و خرسندىهايى كه موجب اطمينان خاطر باشد بر آنان عرضه دارند ، به ناچار با معانى و مقاصد بىاهمّيّت و بيهوده و كمارجى مأنوس خواهند شد و ملتى كه بدون هدف زندگى كنند و اجازه دهند جستجوى معنى در زندگىشان با تجربيات ناچيز و آزمايشهاى بىارزش ارضا شود ، طبعاً وضعى به خود خواهند گرفت كه از معانى ديگرى از قبيل :
تحريك مذهبى ، ارزشهاى اخلاقى ، انديشههاى اجتماعى ، مسؤوليت مدنى و موازين عالى خودشناسى يا تحقق شخصيت ذاتى متأثر نشوند » .
اين نقيصه يا كمبودى است كه بار مسئوليت آن بر دوش همهء ماست . بايد تصديق كنيم كه تعليم و تربيت سيرى است كه بايد با معنى و مقصود ممزوج گردد و گداخته باشد و هر فردى بايد ايمان و اعتقادى داشته باشد ، و آرزومند باشد كه به ارزشهايى كه به او مايه و غذاى حياتى داده است و براى او امكانات تحصيلى و آزادى فراهم كرده تا اينكه براى خودش فرد و شخصى شده است ؛ خدمت كند .
در كتابى به نام بحران در دانشگاه كه ضمن يك رشته مطالعات در انگلستان نوشته شده است ، سروالترمويولى مىگويد : « وضع ناگوار و خطرناك ما اين است كه اكثر دانشجويان ما در دانشگاهها پرسه
هامش
( 1 ) . مراجعه شود به كتاب تاريخ جارى سپتامبر 1958 ص 174 .