صرفنظر كن ، و سفال هندى را با جام شيشهء غربى عوض مكن » .
رزق خويش از نعمت ديگر مجو * موج آب از چشمهء خاور « 1 » مجو
و نيز مىگويد :
تا كجا در ته بال دگران مىباشى ! * در هواى چمن آزاده پريدن آموز
شايد صريحترين بيانى را كه اقبال در اين زمينه به زبان آورده هنگامى است كه بر جوانانى كه تحت نفوذ فرهنگ بيگانه قرار گرفتهاند ( فرهنگى مآب شدهاند ) خرده مىگيرد و به شدّت آنها را مىكوبد و مىگويد : « وضع تحصيلى اين آقايان صورتى به خود گرفته كه مخالف فرهنگ ماست و از هر نظر با فرهنگ ما مباينت دارد و به كلى با مأثورات و سنن و عادات ما ناسازگار است و در حكم دهنكجى و تعرض به تاريخ است » . اين موضوعات را طى منظومهاى اين طور تشريح كرده است :
علم غير آموختن ، اندوختى * روى خويش غازهاش « 2 » افروختى
ارجمندى از شعارش مىبرى « 3 » * من ندانم تو تويى يا ديگرى
عقل تو زنجيرى افكار غير * در گلوى تو نفس از تار غير
بر زبانت گفتگوها مستعار * در دل تو آرزوها مستعار
قمريانت را نواها خواسته * سروهايت را قباها ساخته
باده مىگيرى به جام از ديگران * جام هم گيرى به وام از ديگران
آفتابستى يكى در خود نگر * از نجوم ديگران شو بىخبر
هامش
( 1 ) . چشمهء خاور ، كنايه از خورشيد است .
( 2 ) . غازه به معنى روژ است كه به صورت مىمالند .
( 3 ) . ميمون صفت به تقليد از ديگران و شعارهاى اروپايى افتخار مىكنى .