تعليم و تربيت و فرهنگ
تعليم و تربيت جزيى از فرهنگ يك ملّت و وسيله و ابزارى است كه به واسطهء آن فرهنگ پايدار مىماند ، و همانطور كه گوشت از استخوان جدا نمىشود ، اين دو موضوع نيز از يكديگر انفكاك ناپذيرند .
تصور اينكه ملتى روش تربيتى ملّت ديگرى را بپذيرد و زيانى نبيند نه فقط اشتباهى بزرگ است بلكه خطايى عظيم مىباشد و اگر ملتى از فرهنگ خود دست بكشد به درستى مثل اين است كه به خودكشى دست زده باشد ، بدين سبب هيچ ملّتى نمىتواند روشهاى فرهنگى بيگانه را بپذيرد و خود را از نفوذ آن بر كنار دارد .
اصولًا روش فرهنگى هرچه باشد ، مركب از يك سرى ايدهآلها و آرمانهاى اجتماعى و نمونهها و ارزشهاست ؛ و مبنى بر نظر مخصوصى دربارهء زندگى و فرهنگ است . و در قلمرو اين حيات و فرهنگ است كه : تقليد يعنى انتحار !
از طرفى مادامى كه مسأله راجع به تكنيك ( فنون علمى ) و امور مربوط به آن باشد هر كشورى مىتواند از تجربيات و آزمايشهاى كشورهاى ديگر بهرهمند شود ولى دربارهء ارزشها و اصول و آرمانها بايد بسيار دقت شود زيرا اخذ و اقتباس اين معانى ديده و دانسته يا نديده و ندانسته ؛ ممكن است تمام دستگاه فرهنگ ملتى را ضايع و نابود كند . اقبال در اين زمينه با نظرى دقيق به آن مىگويد :
ز خاك خويش طلب آتشى كه پيدا نيست * تجلى دگرى درخور تقاضا نيست
و در جاى ديگرى به زبان اردو شعرى سروده است به اين مضمون : « از شيشهگران غرب بپرهيز ، و از غنيمتى كه از آنان مىگيرى