تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مفخر شرق سيد جمال الدين اسد آبادى (فارسى) — صفحة 425

مساهمون:

ص٤٢٥
آورد با دقت آن را روشن كنيد ( با اين‌كه دليل و بينه بخواهيد ) . در نتيجهء به كار بردن اين اصل قرآنى در مورد روات و محدثان و ناقلانِ روايات نبوى بود كه به تدريج قانون نقد الحديث يا نقد تاريخى به وجود آمد . پيشرفت و رشد شعور تاريخى در اسلام موضوع بسيار جالبى است . توجّه و ارجاع قرآن به تجربه و آزمايش و ضرورت تحقيق دقيق و حصول اطمينان دربارهء گفته‌هاى پيامبر صلى الله عليه و آله و ميل و رغبت براى تهيه و ايجاد منابع ثابت الهام ، براى نسل‌هاى بعد ، همه نيروهايى بودند كه دست به دست هم داده و مردانى از قبيل ابن‌اسحاق ، طبرى و مسعودى را به وجود آوردند . ولى تاريخ ، به عنوان هنر برافروختن و تشديد قوهء تصور وتفكر خوانندگان ، فقط مرحله‌اى در توسعه و تكميل تاريخ است ، تا اين‌كه به پايه علم صحيح برسد . امكان حصول تحقيق علمى تاريخى مستلزم تجربهء وسيع‌تر و رشد بيشتر عقل علمى و بالاخره احراز نوعى افكار اساسى از ماهيت حيات و زمان است ، اين افكار و معانى به طور كلى به دو دسته تقسيم مىشوند كه هر دو مبناى تعليمات قرآن را تشكيل مىدهند به اين شرح : 1 . وحدت اصل و ريشهء انسان كه قرآن مىگويد : « از يك نفخهء حيات كه دميديم همهء شما را آفريديم » ولى مفهوم حيات ، به عنوان يك واحد ارگانيك عملى است بطيئى الحصول و رشد و تكامل آن مستلزم ورود مردم در جريان حوادث مهم جهان است . اين مجال و اين فرصت در نتيجهء توسعه و تكامل سريع يك امپراطورى براى اسلام به دست آمد . شكى نيست كه مسيحيت مدت‌ها قبل از اسلام پيام مساوات را براى بشريت آورده بود ولى روم مسيحى ، به درك كمال اين فكر توفيق نيافت كه جهان بشريت را به عنوان ارگانيسم واحدى