براى اولين بار ، خواجه نصيرالدين طوسى آرامش و آسايشى را كه براى هزار سال در جهان رياضيات حكمفرما بود بر هم زد و ضمن كوششى كه براى اصلاح اصل موضوع مىكرد ، لازم دانست از مسألهء مكان احتراز كند . بدين ترتيب طوسى مبنايى را طرح كرد كه هر چند خفيف بود ، اما براى نهضت ما فوق مكان دوران ما شالوده و مبنايى شناخته شد . بيرونى پس از مطالعات فراوان دربارهء تابع رياضى از يك ديدگاه علمى خالص ، بىكفايتى فرضيه جهان ساكن را درك كرد كه اين عمل انصراف صريح و روشنى از يونانىها بود . تابع رياضى عامل زمان را در تصور جهان وارد مىكند . اين فكر ، ثابت را به متغير تبديل مىكند و جهان را نه در حال بودن بلكه در حال شدن مىبيند .
اشپنگلر تصور مىكند كه فكر تابع رياضى سمبل و مظهرى است از فكر غربى كه حتّى هيچ فرهنگ ديگرى كمترين اشارهاى به آن فكر غربى نمىكند . با توجّه به تعميمى كه بيرونى با استفاده از فرمول معروف نيوتن راجع به انترپولاسيون داد ، مبنى بر اينكه به وسيلهء توابع مثلثاتى هر تابع ديگرى را مىتوان بيان كرد ادعاى اشپنگلر در حقيقت هيچ پايه و اساسى ندارد .
تبديل مفهوم يونانى راجع به عدد از كيفيت مقدار خالص به كيفيت نسبت خالص در حقيقت از زمان خوارزمى شروع مىشود كه رياضيات را از صورت حساب به شكل جبر و مقابله توسعه داد . بيرونى گامى قاطع به جلو برداشت ، و اين قدم به طرف همان مفهومى بود كه اشپنگلر آن را عدد زمانى مىناميد و اين موضوع در معنى انتقال فكر از بودن به شدن بود . در حقيقت جديدترين
مفخر شرق سيد جمال الدين اسد آبادى (فارسى) — صفحة 413
مساهمون: أحمد أمين
ص٤١٣