« يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ ، إِنْ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنفُذُوا مِنْ أَقْطَارِ السَّمَوَاتِ وَالْأَرْضِ فَانفُذُوا لَاتَنفُذُونَ إِلَّا بِسُلْطَانٍ » « 1 »
اى گروه جن ! و انس اگر بتوانيد از مرزهاى آسمانها و زمين درگذريد ، پس اين كار را بكنيد ، ولى نمىتوانيد از اين مرزها به خارج نفوذ كنيد مگر به وسيلهء قدرت .
اما جهان ، به عنوان مجموعهاى از اشياى متناهى ، به مثابهء يك نوع خلاء خالص خود را نشان مىدهد كه زمان يعنى رشتههايى از آنات متوالى و متقاطع ؛ در آن ، چيزى انگاشته نمىشود و كارى از آن ساخته نيست . اين چنين منظرهاى از جهان ، فكر فعّال را به جايى نمىرساند . تصور حد و مرز دربارهء زمان و مكان مشهود فكر را متزلزل مىكند و در اين صورت متناهى مانند بتى مىشود كه راه حركت فكر را مسدود مىكند يا به تعبير ديگر ، براى اينكه فكر از حدود خود درگذرد ، بايد زمان مسلسل و متوالى و خلاء خالصِ مكان مشهود را پشت سر نهد .
قرآن كريم مىگويد : « وَ إِلَى اللَّهِ الْمَصيرُ » ، « 2 » يعنى سرانجام همهء حدود و همهء مرزها به خدا منتهى مىشود .
اين آيه يكى از دقيقترين مفاهيم قرآن را مجسم مىسازد ، زيرا به طور قطع و مسلم امر مىكند كه حد و مرز نهايى را نبايد در مسير ستارگان جستجو كرد ، بلكه بايد آن را در جهان نامتناهى روحانيت به دست آورد . در اين مرحله متوجّه مىشويم كه سفر فكرى و سير عقلى به طرف اين حد لايتناهى طولانى و پرمشقت است و در اين راه مجاهدت معلوم مىشود كه فكر اسلامى به طرفى سير مىكند كه به
هامش
( 1 ) . سورهء الرحمن ، آيه 33 .
( 2 ) . سورهء فاطر ، جزء آخر از آيه 18 .