همچنين خلافت و امامت و سلطنت موروثى در اسلام ، ارشاد و ارجاع دائم و ثابت قرآن به عقل و تجربه و عبرت و تأكيد به اينكه طبيعت و تاريخ دو منبع كسب دانش و معرفت بشرى است جمعاً وجهههاى مختلف همان فكر خاتميت است . بايد توجّه داشت كه منظور و مقصود از اين فكر ، اين نيست كه فعّاليتها و مجاهدتها و رياضتهاى روحانى و عرفانى كه از لحاظ كيفيت با فعّاليتها و مجاهدتهاى روحانى پيامبر صلى الله عليه و آله فرقى ندارد و يك حقيقت حياتى است ، ديگر قطع شده و پايان يافته است .
واقع امر اين است كه قرآن انفس و آفاق را به عنوان منابع دانش و معرفت تلقى مىكند ، به اين توضيح كه خداوند آياتش را ضمن فعّاليتها و مجاهدتهاى درونى و برونى به انسان نشان مىدهد ، و اين وظيفهء انسان است كه از كليهء جهات و مراتب ثمربخش استعداد و لياقت استفاده كند . بنابراين نبايد اين طور فرض شود كه منظور از فكر خاتميت اين است كه مقدرات نهايى حيات ، عبارت از اين است كه عقل جايگزين احساسات شود . چنين چيزى نه امكانپذير است و نه مطلوب . ارزش عقلى اين فكر اين است كه تمايلى در دستگاه حيات وجود دارد تا وضع حساس و مستقلى به سوى فعّاليت و مجاهدت روحانى و معنوى فراهم كند و به وسيلهء ايجاد اين عقيده بفهماند كه دورهء قدرت و امتياز صاحبان قدرتهاى فردى كه مدعى داشتن مقام ما فوق الطبيعه هستند ، در تاريخ بشر به سر آمده است .
اين نوع عقيده از نظر روانشناسى داراى نيرو و قدرتى است كه جلوى پيشرفت آن نوع قدرتها را مىگيرد و نيز مأموريت و خاصيت اين فكر اين است كه رشتههاى جديدى از دانش و معرفت را در معرض استفادهء قواى ذهنى و عقلى بشر مىگذارد . همانطور كه نيمهء
مفخر شرق سيد جمال الدين اسد آبادى (فارسى) — صفحة 402
مساهمون: أحمد أمين
ص٤٠٢