در اين خطابه مىخواهم ، بيانم را محدود به همين قسمت اخير كنم ولى مقصود اين نيست كه در ضمن اين خطابه ، آنچه را اسلام در محيط معرفت و دانش انجام داده است توضيح دهم ، بلكه مىخواهم نظر شما را به يك قسمت از معانى و مفاهيمى كه بر فرهنگ اسلامى حكومت مىكند جلب كنم تا اينكه نسبت به طرز تفكرى كه ناشى از اين مفاهيم است بصيرت و معرفتى كسب كرده باشم ، آنگاه شمهاى از روح حقيقتى را كه به وسيلهء اين مفاهيم جلوهگر مىشود ، به دست آوريم .
قبل از اقدام به اين منظور لازم است ارزش فرهنگى روحى و الا را در اسلام ، كه همان مسألهء نبوّت است ، درك كنيم . براى تقريب به ذهن بايد گفت كه شخصيت پيامبر صلى الله عليه و آله در ظاهر شبيه به شخصيت عارف زاهدى است كه داراى وجدان و شعور روحانى خاصى است كه پس از ارتباط يا اتصال با مبدأ توحيد آن شعور يا وجدان روحانى از مرزهاى خود تجاوز مىكند و لبريز مىشود و مىكوشد تا به وسيلهء آن هيجانات روحانى و فعّاليتهاى شديد وجدانى ، ميدانى پيدا كند تا نيروهاى حيات اجتماعى را در مجراى تازهاى وارد كند و صورت جديدى به آنها بدهد .
مركز نهايى حيات در شخصيت پيغمبر صلى الله عليه و آله در اعماق لايتناهى حيات فرو مىرود و غرق مىشود ، فقط به اين منظور كه دوباره با نيروى تازهاى سر بلند كند تا اينكه عالم قديم را خراب كند و براى حيات خط سير جديد ترسيم و تعيين كند . اين نحوهء تماس با ريشهء وجود كه به اجمال ذكر شد ، به هيچ وجه مخصوص انسان نيست بلكه اين معنى كه در قرآن به كلمهء وحى تعبير شده است نشان مىدهد كه قرآن اين معنى را يك خاصيت عمومى و اثر كلى حيات مىداند . گو اينكه ماهيت و خاصيت آن در مراحل مختلف تكامل حيات فرق
مفخر شرق سيد جمال الدين اسد آبادى (فارسى) — صفحة 399
مساهمون: أحمد أمين
ص٣٩٩