تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مفخر شرق سيد جمال الدين اسد آبادى (فارسى) — صفحة 388

مساهمون:

ص٣٨٨
اقبال در پنجمين خطابهء روح فرهنگ اسلام را مورد بحث قرار داده است و مىگويد : « مطابق قرآن امتحانات و آزمايش‌هاى درونى تنها منبع دانش بشرى است و دو منبع ديگر عبارتند از طبيعت و تاريخ ، و با استفادهء از اين منابع دانش است كه روح اسلام به بهترين وجهى ديده مىشود » . به عقيدهء اقبال ، فكر يونانى به هيچ وجه در ماهيت فرهنگ اسلام تأثيرى نداشته است و ارزش فرهنگى و فكر بلندى كه در اسلام وجود دارد ، يعنى مسألهء ختم نبوّت كاملًا ارزيابى نشده است . به نظر اقبال ، نبوّت در اسلام به حد كمال رسيده است تا جايى كه خود را محتاج به آن دانست كه اين باب را مسدود كند . براى اين‌كه انسان با وجدانى بيدار بتواند از ادراكاتش استفاده كند ، لازم است كه اختيارش در دست خودش باشد . مسألهء القاى اصول ملايى و تسلط بر نفوس ديگران ، و همچنين القاى سلطنت موروثى در اسلام و ارجاع مستمر به عقل و تجربه در قرآن ، و اهمّيّتى كه قرآن به طبيعت و تاريخ مىدهد همهء منابع علم و معرفت بشرى است و وجهه‌هاى مختلف همان فكر خاتميت است . مهم‌ترين خاصيت فرهنگ اسلام عنايت خاصى است كه به مفهوم حركت جهان دارد . اين نكته يكى از اساسىترين تعليمات قرآن است كه مىگويد : « ملّت‌ها به طور دسته‌جمعى مورد قضاوت قرار مىگيرند و در اين عالم و در جهان آينده سزاى سوء رفتارشان را مىبينند » . قرآن براى اين‌كه اين مطلب را به كرسى بنشاند ، كراراً شواهد تاريخى نقل مىكند و به مردم توصيه مىكند كه در تجربيات گذشته و حال بشريت فكر كنند و عبرت بگيرند . در اين‌باره دو فكر ، بناى تعليمات قرآن را تشكيل مىدهد كه بدين قرارند :