نوع قضا و قدرى كه منتقدان اروپايى از كلمهء قسمت استنباط كردهاند و رواج دادهاند ، مقدارى مربوط به طرز فكر فلسفى و مقدارى مربوط به مقتضيات سياسى و مقدارى مربوط به ضعفى بوده است كه دامنگير نيروى حيات و ايمان مسلمين شده است .
اقبال با اشاره به آن نوع قضا و قدرى كه در ميان مسلمين شايع شده است چنين مىنويسد : « بدين طريق ، با وجود اعتراضات صريح علماى اسلام ، يك نوع عقيدهء سخيف جبرى كه موجب فساد اخلاق است شايع شد و اين نظريه ، حاكى از آن است كه مقدّرات قبل از وقت ، كار خودش را كرده است ؛ بديهى است كه چنين عقيده و نظرى به نفع اشخاص معينى تمام مىشود و به زيان تودهء بشر است » .
اين جريان از هيچ نظر تعجبآور نيست ؛ در زمان خود ما فيلسوفانى بودند كه يك نوع مجوز عقلى و استدلالى ابداع كردند و با اتكا به اين نظريه پايان دوران دستگاه جامعهء سرمايهدارى را اعلان كردند و آن را جبر تاريخ ناميدند .
نظريهء هگل دربارهء حقيقت حاكى از محدود نبودن عقل ، بر اين پايه استوار است و جنبهء اصولى استدلال دربارهء حقيقت ناشى از همين معنى است ؛ و نيز نظريهء كنت اوگوستوس دربارهء جامعه كه آن را تركيبى ارگانيزم مىداند و در اين نظريه وظايفى براى هر ارگان يا عضوى قايل است كه نمونهها و شواهدى از مقولهء جبر شناخته مىشود . همانند اين حوادث نيز در اسلام به وقوع پيوست ، ولى چون مسلمين هميشه مجوز اوضاع و احوال متغير و متنوعشان را در قرآن جستجو مىكنند ، حتّى از آيات صريح و محكم قرآن ، به نفع اين نظريه استفاده كردهاند و تعبيرات و تفسيرات حاكى از جبر در ميان مسلمين تأثير شديدى كرد .
مفخر شرق سيد جمال الدين اسد آبادى (فارسى) — صفحة 387
مساهمون: أحمد أمين
ص٣٨٧