طبيعى هرچه باشد ، همگى اين موضوع را تصديق مىكنند . بدين طريق و با اين ترتيب ، در جهان تغيير و تبديل « نور » نزديكترين تمثيل براى ذات مطلق ربوبيت است .
بنابراين تعبير مجازى و تمثيل نور ، كه در مورد خدا به كار برده مىشود ، از نظر علوم جديد بايد به اين معنى تلقى شود كه منظور ، اشاره به وجود مطلق خداست و نه به معنى اينكه همه جا حضور دارد و در هر چيزى جلوهگر است كه در اين صورت ، مسأله به صورت وحدت وجود تفسير خواهد شد . اقبال حقيقت مطلقه را به عنوان خودى مىانگارد و معتقد است تا جايى كه مطلب مربوط به خلاقيت است ، خودىها فقط از خودى مطلق ناشى مىشوند . جهان با همه جزيياتش از حركت مكانيكى كه آن را ماده مىناميم تا حركت آزادانهء فكر در خودىِ انسانى ، الهامبخش اين معنى است كه : بزرگ منم .
هر اتمى از انرژى ربوبيت ، هر چند در ترازوى وجود كوچك و ناچيز باشد ، يك خودى است .
مذهب ، به تفكر و نظر ساده قانع نيست ، بلكه در طلب آن است كه معرفت بيشترى را از ارتباط با شىء يا موضوعى كه در جستجوى آن است به دست آورد . عاملى كه به وسيلهء آن ، اين ارتباط صورت مىگيرد عبارت است از فن عبادت يا نماز .
نماز كه وسيله روشنايى روحانيت و معنويت است ، به منزلهء يك عمل و اقلام مؤثر معمولى و عادى است كه به وسيلهء آن ، جزيرهء كوچك شخصيت ما به طور ناگهانى مقام خودش را در جهانى وسيعتر و حياتى پردامنهتر به دست مىآورد .
اقبال مىگويد : « حقيقت اين است كه هر نوع سعى و كوششى براى كسب علم و دانش اصولًا يك نحوه نمازى است ، كسى كه از ديد
مفخر شرق سيد جمال الدين اسد آبادى (فارسى) — صفحة 385
مساهمون: أحمد أمين
ص٣٨٥