تعبير مىكند .
اقبال ضمن ، تشريح اهمّيّت تجربهء دينى در پيشگاه معرفت ، اهمّيّت الهام را كه در فلسفهء او اهمّيّت شايانى دارد ، مورد بحث قرار مىدهد . به عقيدهء اقبال فكر و الهام و به تعبير ديگر انديشه و كشف نقيض يكديگر نيستند و از لحاظ علم ، مقام و منزلت و تجربهء عرفانى در حقيقت نازلتر از مقام و منزلت ساير آزمايشات بشرى نبوده است و به دليل اينكه محسوس و مشهود نيست نمىتوان آن را بىاعتبار تلقى كرد . مشخصات عمدهء تجربهء عرفانى بدين قرارند :
1 - اين تجربه سريع و آنى صورت مىگيرد .
2 - اين تجربه يك كل غير قابل تجزيهاى را تشكيل مىدهد .
3 - براى عارف ، حالت عرفانى عبارت از آن دقيقهاى است كه شخص با يك ذات « خودى » بىنظيرى كه متعالى و محيط است نزديك و مربوط مىشود و آن خودى شخصيت خصوصى مورد آزمايش را تحت تأثير قرار مىدهد .
4 - از جهت اينكه خاصيت آزمايش عرفانى بايد مستقيماً صورت گيرد ، لذا اين خاصيت و اثر قابل انتقال به غير نيست .
5 - ارتباط و تماس عارف از نزديك با ابديت ، طورى است كه نبودن حقيقتِ زمانِ مسلسل را به او مىفهماند ولى معنى اين عمل عبارتند از انقطاع كامل با زمان مسلسل نيست .
چون آزمايش مذهبى اصولًا حالتى است كه شخص احساس مىكند كه با يك وجهه مشخص و ممتاز مربوط شده است و محتويات اين حالت قابل انتقال به ديگران نيست ، مگر اينكه آثار و تبعات آن حالت مورد سنجش و قضاوت قرار گيرد . لذا طبعاً اين پرسش پيش مىآيد كه براى حقيقت و واقعيت اين حالت چه
مفخر شرق سيد جمال الدين اسد آبادى (فارسى) — صفحة 383
مساهمون: أحمد أمين
ص٣٨٣