اقبال در اينباره چنين مىگويد : « . . . بنابراين وظيفهاى كه در حال حاضر بر عهدهء مسلمين متجدد قرار گرفته بسيار سنگين و عظيم است . مسلمان عصر حاضر بايد بدون اينكه با گذشته قطع رابطه كند ، روش اسلام را با فكرى دقيق رسيدگى كند » .
شايد اولين فرد مسلمانى كه سائقه و انگيزهء روح جديدى را در نهاد خود احساس كرد ، شخص شاه ولىاللَّه دهلوى بود . گو اينكه آن مردى كه كاملًا اهمّيّت و عظمت اين عمل را تشخيص داد و بصيرت عميق وى در درك معناى دقيق تاريخ فكر و حيات اسلام ، مقرون با نظر وسيع و تجارب فراوانى كه دربارهء بشر و اخلاق بشر داشت او را حلقهء اتصال بين قديم و آينده قرار داده است ، جمالالدين اسدآبادى معروف به افغانى بود . و اگر اين مرد انرژى و مساعى خستگى ناپذيرش را تقسيم نكرده بود و يكباره آن را به اسلام تخصيص مىداد و مبرهن مىداشت كه اسلام نظام ايمان ، عمل ، عقيده و رفتار است ، جهان اسلام از لحاظ فكر در حال حاضر بر اساس مستحكمترى استوار مىشد .
« فعلًا تنها راهى كه به روى ما گشوده است ، اين است كه با معارف جديد تماس بگيريم ، و با نظر احترام بدانها بنگريم و تعليمات اسلام را در پرتو اين علوم ارزيابى كنيم ، گو اينكه اين عمل با طرز عمل كسانى كه قبل از ما بودهاند فرق داشته باشد » . « 1 »
اقبال در موضوع تماس افكار جديد با اسلام چنين مىگويد : « جالبترين پديدهء دوران نوين ، هر آينه سرعت عجيبى است كه جهان اسلام در حركت به سوى غرب پيش گرفته است . اين حركت از
هامش
( 1 ) . كتاب احياى فكر دينى اسلام تأليف علامه اقبال .