تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مفخر شرق سيد جمال الدين اسد آبادى (فارسى) — صفحة 310

مساهمون:

ص٣١٠
پايان ؛ زيرا او خودىهاى محدود را در قبضهء اقتدار خود نگاه مىدارد ، بدون اين‌كه وجود آنها را نابود كند . بر اساس قياس ، نفس حقيقت مطلقه يا حقيقت نهايى يك خودى مخصوص به خود دارد ، يعنى وجدان و شعورى دارد از خود ، و او نيز مانند ما ، هستى و منيتى دارد ، با اين تفاوت كه منيت او در دسترس آزمايش و اختيار ما نيست . به همين سبب خودى نهايى يا حقيقت مطلق ، ما فوق جهان ما نيز هست . خلاصهء گفتار اين‌كه حقيقت نهايى از طرفى ما فوق جهان است و بىاندازه مقتدر و نامحدود و مؤثر و متصرف و خارج از دسترس و از طرف ديگر نه اين و نه آن . ولى تأكيد و اصرار در جنبهء ما فوق جهان بودن خودى نهايى و نفوذ و تصرف آن در جهان اين نتيجه را خواهد داد كه خودىِ انسان در خودى نامحدود مستهلك نمىشود ؛ و اعتراف به اين معنى در حكم تصديق كردن واقعيت و حقيقت وجود خودى است كه سنگ اول بناى فكر و فلسفهء اقبال روى آن گذاشته شده است . با توجّه به اين معنى است كه اقبال ، به ما فوق بودنِ خودى نهايى بيشتر اصرار مىورزد تا به جنبهء نفوذ و تصرف آن . اصرار و تأكيد در ما فوق جهان بودن واجد دو منظور است ؛ به اين توضيح كه از طرفى در وجود خودى محدود اصرار مىورزد و از طرف ديگر تفرد و تجرد خودى بودنِ ذات نامحدود را روشن مىكند . به طور اختصار و اجمال در زمينهء فلسفهء خودى اقبال بحث كرديم ولى بايد اعتراف كرد كه به حقيقت در هيچ شكلى از اشكال فعّاليت‌هاى بشرى اقبال از راهنمايى خوددارى نكرده است . در اين مقاله امكان ندارد كه بتوانيم فلسفهء اقبال را به طور كلى مورد