بدان سبب است كه يهودىها در جريان اين همه گرفتارى و مصيبت ، نسبت به تراديسيونهاى خود وفادار ماندهاند .
هر فرقه و جمعيتى در دوران سعادت و كامروايى خود تراديسيونهاى سالمى ايجاد مىكند و در روزهاى تيره و تار كه دچار مصيبت و بدبختى مىشود فقط راه علاجش چنگ زدن به اين تراديسيونهاست تا روز گشايش و فرج فرا رسد .
8 . حس امومت يا معناى مادرى . مفهوم پايهگذارى بناى ايدهآل جامعهء بشرى در نظر اقبال ، مظهر اتم و اعلاى آن ، همانا فضايل و امتيازاتى است كه در وجود مادر ، جلوهگرى مىنمايد و اين مادر است كه به سبب عفت و استقامت و سرسختى ، اخلاق بىنظيرى را در سير تكامل بشرى به جهان انسانيت تقديم مىكند .
از اين رو ملاحظه مىشود كه اقبال ضمن بيان فلسفه خودى نه فقط براى رشد و تكامل افراد نقشهء كاملى طرح كرده است ، بلكه در ضمن آن اركان اصلى جامعه و اجتماع را نيز توصيف كرده است . به اين معنى كه از طرفى به رشد و كمال فرد كمك مىكند و از طرف ديگر ميدان ابراز قواى خلاقهء بشرى را آماده و مهيا مىسازد .
با همهء اين تفاصيل ، دو مسألهء مهم ديگر باقى مىماند كه عبارتند از : ماهيت جهانى كه بر بشر احاطه دارد و ماهيت حقيقت مطلقه يا حقيقت نهانى .
قبلًا ملاحظه كرديم كه به نظر اقبال حيات خودى عبارت است از ارتباط متقابل خودى با محيط ، با اين توضيح كه خودى بر محيط احاطه دارد و در مقابل ، محيط نيز بر خودى احاطه دارد بدين طريق وجود جهان خارج ، يا محيط ، در حيات خودى مستهلك است و
مفخر شرق سيد جمال الدين اسد آبادى (فارسى) — صفحة 308
مساهمون: أحمد أمين
ص٣٠٨