تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مفخر شرق سيد جمال الدين اسد آبادى (فارسى) — صفحة 313

مساهمون:

ص٣١٣
ديگرى گفت : « مادامى كه روح استعمار و استعباد باقى است اهمّيّت ندارد ، اما نظر نمايندهء محترم در مورد اين فتنه و مخمصهء عظيمى كه آن يهودى معروف ، كارل ماركس ، ايجاد كرده و با اين‌كه پيغمبر نيست مع‌ذلك كتاب سرمايه را كه نوشته است پيروان او آن را مقدس مىدانند چيست ؟ « آيا توجّه داريد كه چه انقلابى و چه شورش و عصيانى در جهان برپا كرده و چگونه بندگان را عليه آقايان و اربابان برانگيخته است تا جايى كه مبانى امارت و آقايى را متزلزل كرده است ؟ » ديگرى رييس مجلس را مخاطب قرار داد و گفت : « جناب آقاى رييس ! هر چند جادوگران اروپا همه مريدان مخلص شما هستند ، لكن من به هوش و فراست آنها اعتماد ندارم . آرى ، اين سامرى يهودى نسخهء ثانى مزدك ( پيشواى اشتراكى ايرانى ) است ، كه يك رشته قواعد و مقررات آورد و حشرات را به جنبش درآورد ، تا جايى كه گداها عليه ملوك قيام كردند و همهء كارها وارونه شد . ما به اهمّيّت اين جنبش اشتراكى توجّه نكرديم و حالا كار به جايى كشيده است كه امر مشكل شده و مفاسد آن همه را فرا گرفته است و كرهء زمين از ترس فتنه و مخمصه‌هاى اين حادثه كه فردا دامن‌گير بشر مىشود به خود مىلرزد . آقا ! اين جهانى كه بر آن حكومت مىكرديد ، عليه شما شورش خواهد كرد و نظامات و مقررات اين جهان به كلى وارونه خواهد شد ! » آن‌گاه رييس مجلس ( ابليس ) شروع به سخنرانى كرد و گفت : « زمام اختيار جهان در دست من است و هرطور كه بخواهم دنيا را اداره مىكنم . وقتى كه ملل اروپايى مانند سگ به جان يكديگر بيفتند و مانند گرگ يكديگر را بدرند و همين كه يك رشته دستورها و تعليماتى را در گوش پيشوايان سياسى اروپا و كشيش‌هاى بزرگ