كاملًا رشد كند ، نه اينكه به حال انعزال و انزوا بماند . حقيقت امر اين است كه خودى با ساير خودىها در راه نفع مشترك همكارى كند .
تعديل و تسويهء فعّاليت شخصى به نفع و صلاح اجتماع و به صرفهء همه تمام مىشود ، زيرا فرد به تنهايى نمىتواند عالىترين و راقىترين تكاليفش را انجام دهد مگر در صورتى كه خودش را با مقاصد اجتماعى هماهنگ سازد . مقصود اين است كه خودى هر شخصى بايد در جامعهاى زندگى و كار كند . در اين صورت ما بايد تشخيص دهيم كه چه نوع جامعهاى براى رشد كامل و آزاد خودى لازم است و چه نوع جامعهاى بهترين ميدان را براى رشد و تكامل آن مىتواند آماده كند .
قبل از آنكه ماهيت چنين جامعهء ايدهآلى را در نظر بگيريم ، بايد روابط صحيح و معقولى بين جامعه و فرد برقرار كنيم . از طرفى افرادى هستند كه رشد و تكامل فرد را به عنوان هدف اعلاى تغيير بهبود وضع زندگى تلقى مىكنند و دولت را فقط وسيله و ابزارى براى اين تكامل مىدانند . از طرف ديگر ، طرفداران مكتب هگل عقيده دارند كه دولت را يك واحد ما فوق شخص بايد به حساب آورد و براى دولت حقوقى به مراتب مهمتر و بالاتر از حقوق فرد قايل مىشوند .
اقبال ، در ميان اين دو دسته ، نظر معتدلى اختيار كرده است و عقيده دارد كه رشد و تكامل يك شخصيت كامل و آزاد ممكن نيست مگر در جايى كه فرد عوامل اصلى تكامل معنوى و روحانى خودش را از فرهنگ آن جامعهاى اخذ كند كه وابستهء به اوست . از طرف ديگر جامعه نيز بايد خود را موظف بداند كه دين خودش را براى رشد و تكامل فرد ادا كند و تا جايى كه امكان دارد در خصوصيات رشد و تكامل فرد مداخله نكند و مداخلهء او در تكامل و ارتقاى فرد
مفخر شرق سيد جمال الدين اسد آبادى (فارسى) — صفحة 300
مساهمون: أحمد أمين
ص٣٠٠