افكار است كه مىتواند به عنوان نيروى واحد و متحد كنندهاى كار كند و اين همه تقسيمات و انشعابات بشرى را كه به صورت قبايل و اردوهاى متخاصم درآمدهاند از بين ببرد .
نقطهء ادوار عالم لااله * انتهاى كار عالم لااله
زان كه در تكبير راز بود توست * حفظ و نشر لااله مقصود توست
تا نخيزد بانگ حق از عالمى * گر مسلمانى ، نياسايى دمى
فكر انسان بتپرستى ، بتگرى * هر زمان در جستجوى پيكرى
باز طرح آذرى انداخته است * تازهتر پروردگارى ساخته است
كه آيد از خون ريختن اندر طرب * نا اورنگ است و هم ملك و نسب
آدميت كشته شد چون گوسفند * پيش پاى اين بت ناارجمند
اى كه خوردستى ز ميناى خليل * گرمى خونت ز صهباى خليل
بر سر اين باطل حق پيرهن * تيغ « لامعبود الا هو » بزن
2 . نبوّت . نقشى را كه پيامبران در سير تكامل بشر ايفا كردهاند مؤثرترين و اصيلترين عوامل بوده است و عشق و علاقه و فداكارى را كه مردم در برابر پيامبران بزرگ از خود نشان دادهاند ، مقياس حقشناسى بشر نسبت به اين طبقه است و بدين وسيله دِين خودشان را به اين رهبران روحانى ، كه داراى مقام وحى و الهام بودهاند ، ادا كردهاند . تبعيت مردم از پيغمبران ، هميشه براى خود مردم منشأ قدرت بوده است و براى مسلمين ، شخصيت عظيم و جليل پيامبر ، كانونى را به وجود آورده است كه همهء وفادارىها در اين نقطه به هم پيوسته است و كليهء هوسهاى مخرب از بين رفته است . ايمان به نبوّت در حكم دومين سنگِ پايهء بناى يك جامعهء ايدهآل است .