رشد و تكامل خودى تا چه حد كسب حلال را مىستايد و حيات مملو از فعّاليت را لازم مىداند . صرفنظر از اين معنى ، اقبال در اين باره گام وسيعترى برمىدارد و معتقد است كه اگر بنا باشد براى تقويت خودى موجبات و معدّاتى فراهم شود و براى اين منظور فعّاليتهايى بشود ، بايد اين فعّاليتها خلاقه و اصيل باشند . اقبال در موضوع خلاقيت ، به شدّت اصرار مىورزد و حتّى به قرآن اشاره مىكند و مىگويد : « خداوند براى انسان نيروى خلاقيت و ابتكار قايل شده است » .
بر خلاف قوايى كه براى تقويت شخصيت بايد به كار رود ، عوامل و آثارى وجود دارد كه خودى را تضعيف مىكند . اين عوامل عبارتند از :
1 . ترس .
2 . گدايى ( سؤال ) .
3 . بردگى .
4 . غرور نژادى يا نسب پرستى .
اينك به اختصار دربارهء اين عوامل بحث مىكنيم .
1 . ترس
. ترس انواع و اقسام آثار هيجانات مضر و غير عادى را در انسان ايجاد مىكند و در نتيجه طبيعت انسان را منحرف و رشد اخلاقى وى را مختل مىسازد .
در نهاد هر انسان غير عادى ، ترسو ، ظالم ، ديكتاتور و كسى كه ديگران را در وحشت نگاه مىدارد ترس وجود دارد و اصل نداشتن تعادل اخلاقى وى ، ناشى از فشار عامل ترس است . با توجّه به اين معنى براى خودى ضرورت دارد كه قبل از آنكه بتواند به رشد كاملش برسد ، بر اين عامل فلج كننده پيروز شود .