2 . گدايى ( سؤال )
. اقبال اين اصطلاح را به معناى رايجى كه دارد و عموماً دلالت بر تكدى مىكند ، به كار نمىبرد . بلكه به عقيدهء او ، هر نوع كاميابى و موفّقيّتى كه بدون كوشش تحصيل شد گدايى است .
پسر مرد ثروتمندى كه ثروتى را از پدر به ارث مىبرد گداست و نيز هر فردى كه افكارش را از ديگران اقتباس مىكند .
3 . بردگى
. از همهء نظامات و مقرراتى كه تاكنون بعضى اشخاص بر اثر انحرافات و نادرستى ، به منظور استثمار ابناى نوع خويش وضع كردهاند ، هيچ نظم و اثرى ناستودهتر و زيانآورتر از موضوع بردگى نيست . بردگى اخلاق را فاسد مىكند و طبيعت بشر را منحرف مىسازد و بشر را به مرحلهء بهيميت سوق مىدهد و طبيعى است كه چنين اقدامى خودى انسان را تضعيف مىكند .
در اين صورت ، اگر بنا باشد كه خودى انسان رشد كند و به مرحلهء كمال برسد ، بالضروره بايستى بردگى ريشهكن شود . حتّى اگر مقرر است كه انسان مقام رفيع اخلاقى و معنوى خودش را احراز كند بايد سيطرهء سياسى و بردگى اقتصادى نيز از بين برود .
4 . غرور نژادى يا نسبپرستى
. غرور نژادى و تفاخر به اصل خانوادگى نيز كه در ميان افراد بشر فواصلى ايجاد مىكند و مباين ارزش ذاتى است ، بايد محو و نابود شود . تفاخر و غرور خانوادگى يا ملى يا نژادى ، احساس صحيح و معقولى نيست و از عواملى است كه باعث كندى رشد خودى مىشود .
در نتيجهء ترويج و تأييد عوامل و آثارى كه خودى را مجهز مىسازد و در نتيجهء اجتناب از عوامل و موثراتى كه منتهى به تضعيف آن مىشود خودى نيرومند مىشود و قدرت روزافزونى به خود مىگيرد .
ولى بايد متذكر بود كه خودى فقط در ارتباط با ساير خودىها مىتواند