تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مفخر شرق سيد جمال الدين اسد آبادى (فارسى) — صفحة 278

مساهمون:

ص٢٧٨
كاهن و پاپا و سلطان و امير * بهر يك نخجير صد نخجير گير صاحب اورنگ و هم پير كنشت * باج بر كشت خراب او نوشت در كليسا اسقف رضوان فروش * بهر اين صيد زبون دامى به دوش برهمن گل از خيابانش ببرد * خرمنش مغ زاده با آتش سپرد از غلامى فطرت او دون شده * نغمه‌ها اندر نى او خون شده تا امينى حق به حق داران سپرد * بندگان را مسند خاقان سپرد شعله‌ها از مرده خاكستر گشاد * كوه‌كن را پايهء پرويز داد اعتبار كاربندان را فزود * خواجگى از كارفرمايان ربود قوت او هر كهن پيكر شكست * نوع انسان را حصار تازه بست تازه جان اندر تن آدم دميد * بنده را باز از خداوندان خريد زادن او مرگ دنياى كهن * مرگ آتش خانه و دِير و شمن حرّيت زاد از ضمير پاك او * اين مى نوشين چكيد از تاك او