تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مفخر شرق سيد جمال الدين اسد آبادى (فارسى) — صفحة 281

مساهمون:

ص٢٨١
مرد كشورگير از كرارى است * گوهرش را آبرو خوددارى است هر كه در آفاق گردد بوتراب * باز گرداند ز مغرب آفتاب
هر كه زين بر مركب تن تنگ بست * چون نگين بر خاتم دولت نشست زير پاش اين‌جا شكوه خيبر است * دست او آن‌جا قسيم كوثر است از خود آگاهى يداللهى كند * از يداللهى شهنشاهى كند ذات او دروازهء شهر علوم * زير فرمانش حجاز و چين و روم

در معنى حرّيت اسلامى و راز حادثه كربلا

هر كه پيمان با هوالموجود بست * گردنش از بند هر معبود رست مؤمن از عشق است و عشق از مؤمن است * عشق را ناممكن از ما ممكن است عقل سفاك است و او سفاك‌تر * پاك‌تر چالاك‌تر بىباك‌تر عقل در پيچاك اسباب و علل * عشق چوگان باز ميدان عمل عشق صيد از زور بازو افكند * عقل مكار است و دامى مىزند