آن تراشد قول حق را حجت نااستوار * و اين تراشد قول باطل را دليل محكمى
تقليد
چه خوش بودى اگر مرد نكويى * ز بند باستان آزاد رفتى
اگر تقليد بودى شيوهء خوب * پيمبر هم ره اجداد رفتى
خوى غلامى
آدم از بىبصرى بندگى آدم كرد * گوهرى داشت ولى نذر قباد و جم كرد
يعنى از خوى غلامى ز سگان پستتر است * من نديدم كه سگى پيش سگى سر خم كرد
و اينك به منظور تبرك و تيمن ، پايان اين فصل را به خلاصهء چهار منظومه از آثار اقبال مزين مىسازيم .
نتيجهء طلوع اسلام : تأسيس حريت و مساوات و برادرى نوع بشر
بود انسان در جهان انسانپرست * ناكس و نابودمند و زيردست
سطوت كسرى و قيصر رهزنش * بندها در دست و پا و گردنش