تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مفخر شرق سيد جمال الدين اسد آبادى (فارسى) — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١
درخشيد برق سبك سير و گفت * غلط كرده‌اى ، خندهء يكدم است ندانم به گلشن كه برد اين خبر * سخن‌ها ميان گل و شبنم است

زندگى و عمل

ساحل افتاده گفت گر چه بسى زيستم * هيچ نه معلوم شد ، آه كه من كيستم موج ز خود رفته‌اى تيز خراميد و گفت * هستم اگر مىروم ، گر نروم نيستم

علم و عمل

ما كه اندر طلب از خانه برون تاخته‌ايم * علم را جان بدميديم و عمل ساخته‌ايم

زندگى و مرگ

اى برادر من تو را از زندگى دادم نشان * خواب را مرگ سبك‌دان ، مرگ را خواب گران

عشق و علم

جز عشق حكايتى ندارم * پرواى ملامتى ندارم از جلوهء علم بىنيازم * سوزم گريم تپم گدازم

تبديل عقل به عشق

چه مىپرسى ميان سينه دل چيست * خرد چون سوز پيدا كرد دل شد
مفخر شرق سيد جمال الدين اسد آبادى (فارسى) — صفحة 271 | أحمد أمين / سيد غلامرضا سعيدى