تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مفخر شرق سيد جمال الدين اسد آبادى (فارسى) — صفحة 270

مساهمون:

ص٢٧٠
زى بحر بيكرانه چه مستانه مىرود * با صد هزار گوهر يك دانه مىرود دريا پرخروش ز بند و شكن گذشت * از تنگناى وادى و كوه و دمن گذشت يك سان چو سيل كرده نشيب و فراز را * از كاخ شاه و باره و كشت و چمن گذشت بىتاب و تند و تيز و جگرسوز و بىقرار * در هر زمان به تازه رسيد از كهن گذشت زى بحر بيكرانه چه مستانه مىرود * از خود يگانه از همه بيگانه مىرود
هر چند ضمن تشريح جنبه‌هاى گوناگون شعر و شاعرى اقبال شواهدى از اشعار او نقل گرديد ، مع‌ذلك براى مزيد توضيح و جلب توجّه خاطر خوانندگان نمونه‌هاى ديگرى از اشعار وى نقل مىشود ، تا كسانى كه با آثار وى آشنايى كمترى دارند ، به جهات مختلف نظر و فكر وى اجمالًا مأنوس گردند .

حيات جاويد

اگر رمز حيات آگهى ، مجوى و مگير * دلى كه از خلش خار آرزو پاك است به خود خزيده و محكم چو كوهساران زى * چو خس مزى كه هوا تيز و شعله بىباك است

زندگى

شبى زار ناليد ابر بهار * كه اين زندگى گريهء پى هم است