كس به اين موضوع توجّه كند ، ملاحظه خواهد نمود كه هنر و فكر توأماً در شعر اقبال به يكديگر آميخته شده ، همين معنى او را در عداد بزرگترين شعراى جهان قرار داده است ؛ زيرا توانسته است فكر عميق را با لطف سخن كه به ندرت براى گويندهاى ميسور است ، تلفيق كند .
اقبال در ميان متفكران و گويندگان اروپايى به گوته ، شاعر ملكوتى عالىمقام آلمانى علاقه نشان مىدهد و محرك وى در سرودن اشعار پيام مشرق همانا مطالعهء « ديوان مغربى » گوته بوده است . درد و رنج درونى اقبال از اينكه روح و معنويت در اروپا وجود ندارد و سردى روح اروپايى در نفوس مشرق زمين نيز سرايت كرده ، منعكس است و به اين جهت همهء اين نفوس را توبيخ مىكند .
گوته از كسانى است كه به عظمت و علو مقام تعليمات اسلامى پى برده و آن را ستوده است ؛ به همين جهت منظومهاى در زبان آلمانى تحت عنوان « نغمهء محمد » سروده و طى اين منظومه سير اسلامى را تشبيه به جوى آب كرده است . گوته اين منظومه را قبل از ديوان مغربى سرود و ضمن آن طرز تفكر اسلام را دربارهء زندگى با مهارت تمام بيان كرده است .
شاعر در نظر داشته كه راجع به اسلام درامى بنويسد كه ناتمام مانده است و اين منظومه قسمتى از همان درام است و اقبال آن را به فارسى ترجمه كرده و نظر گوته را دربارهء اسلام تشريح كرده است ، بدين شرح :
آب جوى
بنگر كه جوى آب چه مستانه مىرود * مانند كهكشان به گريبان مرغزار