تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مفخر شرق سيد جمال الدين اسد آبادى (فارسى) — صفحة 266

مساهمون:

ص٢٦٦
سيّد جمال‌الدين به شاعر توصيه مىكند كه به كمونيست‌ها بگويد : « همهء ترقّيات و پيشرفت‌هاى كمونيست‌ها ، بدون داشتن ايمان و مذهب ، بيهوده است و پوچ و بالاخره اين ترقيات زايل خواهد شد » . شاعر از كرهء عطارد به كرهء زهره و از آن‌جا به كرهء مريخ مىرود و از آن‌جا به كرهء مشترى پرواز مىكند ، در اين‌جا با غالب شاعر و با منصور حلاج ملاقات مىكند . آن‌گاه به كرهء زحل وارد مىشود و با افراد خبيث و نفوس شريرى كه به كشورهاى خودشان و به ايده‌آل‌ها و آرمان‌هاى قومى و ملى خودشان خيانت كرده‌اند ، ملاقات مىكند . شاعر از كرهء زحل به محلى مىرود بيرون از آسمان و در اين‌جا اولين كسى را كه ملاقات مىكند ، نيچه است . نيچه همان كسى است كه در تمام دوران زندگى سعى مىكرد كه ذات و ماهيت خدا را درك كند و در اين كوشش از درك ماهيت وجود خدا عاجز شد . زيرا در اين معنى و كوشش تمام تكيهء او بر عقل بود . شاعر پس از ديدن نيچه ، به يك ناحيهء بسيار بلندترى پرواز مىكند و در آن‌جا گوشه‌هايى از قصر زيب النساء ، دختر عبد الصمد ، فرمانرواى پنجاب را در نظر مىآورد . سپس پيشواى مقدس معروف ، سيّد على همدانى پيش‌قدم تبليغ اسلام در كشمير ، و غنى ، شاعر كشميرى ، را ملاقات مىكند . شاعر در اين ملاقات به مسألهء فروش كشمير كه انگليسىها آن را به گلاب سنگه هندو فروختند اشاره مىكند و مىگويد :
باد صبا اگر به جينيوا گذر كنى * حرفى ز ما به مجلس اقوام بازگوى دهقان و كشت و جوى و خيابان فروختند * قومى فروختند و چه ارزان فروختند