تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مفخر شرق سيد جمال الدين اسد آبادى (فارسى) — صفحة 264

مساهمون:

ص٢٦٤
اقبال وقتى كه مىخواهد بروز رشد كامل شخصيت يا « خودى » را توصيف كند ، مىگويد :
اى سوار اشهب دوران بيا * اى فروغ ديدهء امكان بيا رونق هنگامهء ايجاد شو * در سواد ديده‌ها آباد شو شورش اقوام را خاموش كن * نغمهء خود را بهشت گوش كن خيز و قانون اخوت ساز ده * جام صهباى محبت باز ده باز در عالم بيار ايام صلح * جنگجويان را بده پيغام صلح نوع انسان مزرع و تو حاصلى * كاروان زندگى را منزلى ريخت از جور خزان برگ شجر * چون بهاران بر رياض ما گذر غنچهء ما گل ستان در دامن است * چشم ما از صبح فردا روشن است
اقبال در « رموز بيخودى » آن اصول اساسى را تشريح كرده است كه اساس ايده‌آل ( آرمان ) جامعهء بشرى بايد بر آن استوار باشد . اين منظومه براى تأسيس سازمان يك دولت اسلامى در ميان ساير جوامع بشرى در حكم طرح يك نقشهء عملى مشروحى است كه خطوط اصلى آن با رعايت ايدئولوژى و طرز بيان و نحوهء تفكر و اخلاق اجتماعى و رسالتى كه اسلام بر عهده دارد ، ترسيم شده است . ارزش هنرى اين منظومه نيز زياد است و پروفسور آربرى آن را به انگليسى ترجمه كرده و اكنون زير چاپ است . « گلشن راز جديد » دربارهء بخشى از مسائل عرفانى بحث مىكند . شاعر در اين منظومه نُه مسأله را طرح كرده و به هر يك از آنها پاسخ مىدهد . ولى منظومهء غراى اقبال ، جاويد نامه‌اى است كه شاعر در اين منظومه همراه رومى ، مانند سفرى كه دانته شاعر معروف ايتاليايى به همراهى ورژيل راه آسمان را پيش گرفته ، به سفر روحانى پرداخته و در اين سفر روحانى ضمن ملاقات با شخصيت‌هاى تاريخى ،