آمده بود و انتقادها و اعتراضات بىمعنايى را كه در برابر اين اثر عظيم ابراز مىشد ناگزير بود تحمل كند ، و اين همه انتقاد و اعتراض نه فقط از ناحيهء تودههاى فاقد شعور و مردم بىتميز و بىتشخيص متوجّه او بود ، بلكه جمعيتها و افراد نزديك به وى نيز در اين عصيان و طغيان دخيل و سهيم بودند . بدين سبب حق داشت مغموم و مهموم شود ، و چون از هر جهت خودش را تنها مىديد ، به خدا مىناليد و دعا مىكرد تا رفيق شفيق و دوست همدل و همدردى پيدا كند .
اقبال به خدا مىناليد و دردهاى دلش را بدينسان بر زبان مىراند :
خواهم از لطف تو يارى ، همدمى * در رموز فطرت من محرمى
انتظار غمگسارى تا كجا * جستجوى رازدارى تا كجا
با همهء اين احوال ، راه خودش را با سكوت و استقامت طى مىكرد . بعد از نشر اسرار خودى ، « رموز بيخودى » را منتشر كرد . اين منظومه به سال 1917 تكميل شد ولى تا سال بعد منتشر نشد . شاعر در آن ، ضمن بيان اسرار و رموز ، پيامى را كه براى بشريت داشت تشريح نموده بود .
« اسرار خودى » دربارهء دكترين « ذات فرد » بحث مىكند ولى « رموز بيخودى » راجع به مسائلى است كه مربوط به جامعهء انسانيت و ذات اجتماعى است و به تعبير ديگر دربارهء رابطهء فرد با محيط بحث مىكند .
مقارن همين اوقات ، مجموعهء اشعار وى كه به زبان اردو سروده شده بود به نام « بانگ درا » منتشر شد .
بعد از نشر اين مجموعه رسالهء « پيام مشرق » را نشر داد . مندرجات اين رسالهء منظوم حاوى مجموعه اشعار متفرقى است به زبان فارسى كه در جواب ديوان گوته شاعر معروف آلمانى سروده است پس از نشر « پيام مشرق » به فاصلهء دو