فكرى عظيمى شد ، به اين معنى كه مردد بود كه آيا به زندگى عملى بپردازد ، يا حيات فكرى و علميش را ادامه دهد . آن روزها در شبه قارهء هند و پاكستان به قدرى قحط الرجال مرد عمل بود كه نزديك بود ، زندگى عملى را تعقيب كند . در آن صورت ناگزير مىشد كه از نوشتن شعر و از فن شاعرى دست بكشد ولى دوستش سر عبدالقادر و استادش ، سرتوماس آرنولد ، او را متقاعد ساختند كه از زندگى فكرى و علمى منصرف نشود .
بديهى است اين اقدام به نفع جهان بشريت بود . تصور كنيد اگر اقبال از زندگى فكرى و علمى دست مىكشيد ، جهان بشريت دچار چه زيان و خسرانى مىشد و نتيجهاش اين بود كه اشعار گران مايه و الهامبخش اقبال بر جلال و جمال ادبيات جهان اضافه نشود . به هر حال ، علاقه و احترام اقبال به زندگى عملى و ميل و رغبتش به كوشش و فعّاليت ، طى مدت اقامتش در اروپا روزافزون بود .
ضمن مدتى كه اقبال در انگلستان اقامت داشت ، نظر وى دربارهء زندگى دچار تغيير و تبديل ديگرى شد ، به اين بيان كه از مشاهدهء ظهور حس ناسيوناليزم ، يعنى ملّت پرستى شديد ، كه ناشى از خودخواهى است و همچنين حس نژاد دوستى كه علت اصلى مهمترين مشكلات و مصائب اروپا است ، به شدّت منزجر شد . اقبال در انگلستان يك رشته خطابه دربارهء اسلام ايراد كرد و خلاصهء اولين خطابهاى را كه در كاكستنهال القا كرد در همهء جرايد مهم انگلستان درج شد .
اقبال پس از دريافت درجهء استادى از دانشگاه كمبريج و دانشگاه مونيخ ، دعوت شدن به خدمت قضايى ، در ماه اوت سال 1908 به وطن خودش مراجعت كرد . پس از بازگشت به لاهور براى تدريس
مفخر شرق سيد جمال الدين اسد آبادى (فارسى) — صفحة 232
مساهمون: أحمد أمين
ص٢٣٢