تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مفخر شرق سيد جمال الدين اسد آبادى (فارسى) — صفحة 237

مساهمون:

ص٢٣٧
رسيدگى قرار دهند . در روزنامهء اندين انتى كوارى ، چاپ بمبئى ، مقاله‌اى از اقبال ديده مىشود و مندرجات آن نشان مىدهد كه اقبال در آن روزها ، يعنى به سال 1902 ، دربارهء ابرمرد ، « 1 » يعنى انسان راقى و كامل ، فكر مىكرده است ؛ و اين انديشه سال‌ها قبل از آن‌كه آثار نيچه را مطالعه كند در ذهن او وجود داشته است . اشعار اوليهء اقبال حاكى از اهتمام به سعى و عمل و عنايت به كوشش و كار و فعّاليت ، در ضمن اقامت در اروپا براى وى مبدل به ايمان شد . نظر او دربارهء احترام به شخصيت بشر نيز مظهر ايمان او به اين معنى است و همين حس احترام او را وادار كرد تا اهمّيّت آزادى را براى هر جامعه‌اى تقدير و ترويج كند ، ولى آثار نامطلوب و مردود ناسيوناليزم محدود اروپايى را پس از مسافرت به اروپا از نزديك تشخيص داد . اين مقدار از مطلب تا اين‌جا روشن است ولى معلوم نيست و دليل واضحى در دست نداريم تا بدانيم اقبال از چه موقعى به فكر « فلسفهء خودى » « 2 » افتاد ، لكن اين‌قدر مسلم است كه اين فلسفه را در نتيجهء برخورد با عكس‌العمل دكترين « وحدت وجود » يا به تعبير صحيح‌تر « وحدت موجود » و به اصطلاح اروپايى فلسفه « پانته‌ايسم » « 3 » پايه‌گذارى كرده و آن را توسعه و تكامل بخشيده است . در اين‌باره ارباب تحقيق و متفكران مطالعات عميق و دقيقى خواهند كرد تا معلوم شود كه اقبال از چه موقعى به آثار زيان‌بخش اين دكترين به ترقّى
هامش
( 1 ). superman( 2 ). Ego( 3 ). pantheism