نفر از شخصيتهاى علمى و ادبى ايران دربارهء اقبال مىپردازم :
آقاى تقىزاده ضمن ايراد خطابهاى راجع به اقبال چنين مىگويد : « عقايد و فعّاليت اقبال ظاهراً داراى سه جنبه بوده است . يكى فلسفهاى مبنى بر كمال روحانى و ديگرى نوعى از عقيده اتحاد اسلامى براى تبليغ در ميان مسلمين و سومى عقيده سياسى نسبت به مملكت خود .
اين آخرى بر همه معلوم است كه در واقع وى مؤسس اصلى يا مُبَلّغ با شوق و همّت آزادى سياسى مسلمين هند و ايجاد پاكستان مستقل بود و شايد بيشتر شهرت و عظمت او در ميان طبقهء عامه از هموطنان خودش اين جنبه بوده و هست .
عقيدهء سياسى اتحاد مسلمين دنيا به طور كلى پيش از اقبال زاييده شده است و اين عقيده هم از همه جا بيشتر در هندوستان و بين مسلمين آن خطه تكامل و انتشار و رسوخ يافته و طرفداران پرشورى پيدا كرده بود و اگر چه شايد بانى اصلى آن نهضت سيّد جمالالدين افغانى و مروج آن گذشته از سياسيون آزادى خواه ترك قبل از دورهء تركان جوان سلطان عبدالحميد ثانى از سلاطين عثمانى و بعضى فضلاى عرب مانند سيّد عبدالرحمن كواكبى حلبى و غيره بودند ، شور تأثير نفس اقبال نه تنها اين عقيده را ريشه و رونقى بسيار قوى بخشيد بلكه آن را در قالبى تازه ريخت و صورتى مرتب داد به طورى كه هنوز اين نهضت در پاكستان مستقل پيش مىرود و بسط مىيابد .
فلسفهء روحانى اقبال اگر چه مبنى بر شالودهء اسلامى است ، خود اساس جديدى است كه در آن با اطلاع از علم و حكمت مغربى و قبول فوايد فنون جديد فلسفهء روحانى مشرق و مخصوصاً روح تصوّف ، مايهء معرفت حقيقى شمرده شده و از افكارى مانند افكار
مفخر شرق سيد جمال الدين اسد آبادى (فارسى) — صفحة 216
مساهمون: أحمد أمين
ص٢١٦