استقلال پاكستان ، ايرانيان اين داهى شرق يعنى مرحوم اقبال را تا حدى شناختند ولى هنوز چنانكه شايد به شخصيت بزرگ او و خدماتى كه براى استقلال پاكستان و نيز زبان فارسى انجام داده است پى نبردهاند » .
بايد در نظر داشت كه هندوستان تحت نفوذ فرهنگى و سياسى و اقتصادى بيگانگان بود و اظهار علاقهء مردم هندوستان در آن عصر به زبان فارسى ، كهنه پرستى و محافظه كارى شمرده مىشد .
اقبال قد برافراشت و توجّه چهارصد ميليون جمعيت هندوستان را به زبان فارسى و گويندگان بزرگ آن از مولوى و فردوسى و حافظ و سعدى تا بابا افغانى جلب كرد و نشان داد كه رابطهء مردم هندوستان به اصفهان و شيراز و تبريز بيش از پاريس و برلين و لندن است . از همه بالاتر اقبال بيش از هر كس درك كرد كه رقيت و بردگى فكرى به مراتب خطرناكتر از بردگى اقتصادى و سياسى است و گفت :
چون شود انديشهء قومى خراب * ناسره گردد به دستش سيم ناب
ميزد اندر سينهاش قلب سليم * در نگاه او كج آيد مستقيم
پس نخستين بايدش تطهير فكر * بعد از آن آسان شود تعمير فكر
تمدن مادى اروپا در نظر او براى شرقيان سزاوار و درخور تقليد نيست و آن را تمدنى نارسا و به علاوه فرسوده مىبيند .
بيا كه ساز فرنگ از نوا درافتادست * درون پردهء او نغمه نيست فريادست