عرب از سرشك خونم همه لالهزار باد * عجم رميده بو را نفسم بهار بادا
تپش است زندگانى تپش است جاودانى * همه ذرههاى خاكم دل بىقرار بادا
نه به جادهاى قرارش نه به منزلى مقامش * دل من ، مسافر من ، كه خداش يار بادا
حذر از خرد كه بندد همه نقش نامرادى * دل ما برد به سازى كه گسسته تار بادا
تو جوان خام سوزى ، سخنم تمام سوزى * غزلى كه مىسرايم به تو سازگار بادا
چو به جان من درآيى دگر آرزو نبينى * مگر اينكه شبنم تو ، يم بىكنار بادا
نشود نصيب جانت كه دمى قرار گيرد * تب و تاب زندگانى به تو آشكار بادا
اين است آرزوى اقبال و اين است پيام او به نسل جديد اسلام . بدين مناسبت بايد بگويم منظور از نشر اين كتاب اين است كه جوانان متجدد و روشندل جامعهء اسلامى ايران بكوشند تا در سايهء رهبرى اين متفكر بزرگ و داهى شرق راه زندگى جديد را براى خود و نسلهاى آينده مسطح و هموار سازند و با يك عالم افتخار و نشاط خاطر بدانند كه اگر روزى جوامع آنگلوساكسن به شكسپير ، جامعهء فرانسوى به ويكتور هوگو ، و نژاد آلمان به گوته افتخار كنند ، جوامع اسلامى عموماً و جامعهء اسلامى ايران و پاكستان خصوصاً بايد به وجود اقبال افتخار بورزند .
ضمناً اين مقدمه را مغتنم مىشمارم و به نقل قستى از بيانات دو