بخواهد ، قطعاً تقاضا مىكرد تا او را دار بزند .
پس از آنكه سيّد براى دوستان نزديكش حكايت كرد كه سلطان را اقناع كرده است كه موضوع گفتگو با خديوى عباسى ، دسيسهاى از دسيسههاى « ابوالهدى » بوده است و سلطان قانع شده است ، « عبداللَّه نديم » گفت : وقتى كه سلطان تصديق كرد كه دسيسهء صيادى در كار بوده است ، اى كاش شما ذهن سلطان را به دسيسهها و توطئههاى او مسبوق مىساختيد . جمالالدين با شنيدن اين حرف ، خشمناك شد و گفت :
« پناه مىبرم به خدا كه من در زمرهء منافقين باشم يا اينكه كارى بكنم كه آن كار را از ديگران نمىپسندم ، يا اينكه به تعبير قرآن : « همّاز مشّاء بنميم » - سخن چين و ميدان به هم زن و مسفد ، آراء باشم -
بلى اين چنين بود وضع سيّد . « هدف حق » را به « وسيلهء حق » مىپسنديد و به دنيا آموخته است كه همان روش معاويه به نتيجه مىرسد و سياست دنيا بر اساس مصالحه و داد و ستد است كه چيزى بگيرند و چيزى بدهند ! و اگر كسى فقط حق را به تمام و كمال از راه حق بخواهد و گرنه - نه ! در آن صورت بايد مثل اعلى و نمونه تام و تمام اخلاق باشد ، نه سياست ، يا اينكه منتظر بماند تا اينكه سياست تابع اخلاق بشود ! « 1 »
يك مسأله ديگر هم در تاريخ زندگى سيّد جمالالدين مهم است و آن اتهام وى به « الحاد » است ! كه ما در بحث گذشته به اين مطلب اشاره كرديم . به هر حال اين اتهام تاريخ درازى دارد ، زيرا اول بارى كه
هامش
( 1 ) . اين قضاوت آقاى دكتر احمد امين البته رايج بازار تجارت و سياست جهان است . ولى اين را سياست « ماكياولى » مىنامند ، و همه از آن مذمت مىكنند ، مگر اينكه بگوييم مقام و روش حال المؤمنين ! روى عقول همه پرده افكنده است ! » ( مترجم