عجله موجب محروميت مىشود . . . او مردى است شجاع و مصمم و جسور ، از مرگ نمىترسد ، به طورى كه گويى اصلًا مرگ را نمىشناسد و نمىداند چيست ؟ مردى است تندخو و سريعالعمل و غالباً « هدمت الحدّة ما رفعته الفطنة » يعنى : غالباً بنايى را كه هوشيارى و فراست وى برمىافراشت ، حدّت فكر و تندخويى وى ، آن را از بين مىبرد !
بارى ، سيّد در سياست ، از هر جهت و بيشتر از هر كسى به على عليه السلام شبيه بودند به معاويه ، ( مگر مىخواستيد پسر على شبيه على نباشد و شبيه معاويه باشد ؟ . . . ) و عنوان سياست معاويه اين بود كه مىگفت : ما به حق نمىرسيم ، مگر آنكه در بسيارى از موارد غرق در باطل شويم ! لكن على عليه السلام براى رسيدن به حق نمىخواهد از باطل استفاده كند ، بلكه جز از راه حق نمىخواهد به حق برسد و گرنه اصلًا قدم نمىكند . « 1 » بلى جمالالدين چنين وضعى داشت . شيخ محمد عبده گفت : « سيّد براى تهيه مقدمات اصلاحاتى كه در نظر داشت ، وقتى كه نزد سلطان مىرفت ، پيشنهاد مىكرد پانصد ليره به « ابوالهدى صيادى » مرحمت شود و « نشانى » به پسر يا برادرش ! بديهى است . وقتى كه ابوالهدى صيادى مىديد سيّد براى او خدمتى كرده است يا درصدد خدمتگزارى وى برآمده از كارشكنى دست برمىداشت : امّا سيّد كجا و چنين پيشنهادى كجا ؟ در صورتى كه مىدانست طرف او مردى است دنى و پست و اگر مقرر بود براى او چيزى از سلطان
هامش
( 1 ) . بر اساس همين فكر بود كه مىفرمود « علّموهم و أتركوهم » يعنى تعليمشان دهيد و آنها را به حال خود بگذاريد . ( مترجم