تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مفخر شرق سيد جمال الدين اسد آبادى (فارسى) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
مكاتب سياسى مىبينيم ، به ملاحظهء كراهتى كه از سياست داشت ، سياست و مشقات آن را لعن مىنمايد و تصريح مىكند كه دومين وظيفه و تكليف مصالح اين است كه به تهذيب و تربيت ملّت بپردازد ، آن‌گاه استقلال ملّت خاتمهء آن خواهد بود . تا جايى كه ديديم برنامهء اصلاحيش را در اين معنى مىداند كه با انگليسىها همكارى كند ! و براى رسيدن به هدف ، تا حدى كه مىتواند با آنها تفاهم داشته باشد ، و در اصلاحات فرهنگى داخلى با آنها همكارى نمايد ؟ ! همين نكته موجب آن گرديد كه بين او و « مصطفى كامل » و « حزب وطنى » عداوت و خصومت درگيرد ، بلكه چه بسا احساس مىكنيم بين او و استادش سيّد جمال‌الدين - هنگامى كه در آستانه مىزيست - قصورى در رابطه و علاقه روى داد ، زيرا از مصر به سيّد نامهء بىامضا نوشته و فرستاد و در آن نام بعضى از اشخاص را به صورت رمز و اشاره ، بدون ذكر اسامى واقعىشان بيان كرده بود ، كه سيّد دچار خشم شد و نامهء آتشينى به شيخ نوشت و او را بر جبن و ترسى كه دارد توبيخ نموده و نوشت : « . . . نامه مىنويسى و امضا نمىكنى ؟ و رمز و معما تحويل مىدهى ؟ . . . مرگ پيشاپيش روى تو است و ترس تو را نجات نخواهد داد ! . . . فيلسوفى باش كه عالم را بازيچه مىبيند ، ولى كودك پرتوقع و پراشتهايى مباش ! » . بايد گفت ، شايد شيخ محمد عبده ترس و جبنى نداشت ، ولى جسم ملتهب و داغ ، جسم معتدل را بارد و سرد مىانگارد . سيّد در حالى اين نامه را نوشت كه دچار حدّت و تندخويى بود و اين تنها تندخويى او نبود بلكه بسيار سابقه داشت . به هر حال مرحوم شيخ