تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه رويا ( ترجمه آيات بينات في حقيقة بعض المنامات ) ( فارسى ) — صفحة 399

مساهمون:

ص٣٩٩

4 - اعتراض شاه عبّاس

درّالمنثور شيخ على : شيخ على رحمه الله مىگويد : هنگامى كه از اصفهان عازم زيارت خانهء خدا بودم ، به منظور تهيّه هزينه سفر بعضى از كتابهايم را محرمانه فروختم . يك روز پس از فروش كتابها مردى به نام ( خواجه التفات ) كه از اطرافيان زينب بيگم ( دختر طهماسب ) بود ، پيش من آمد و گفت : آيا در اين روزها كتاب فروخته‌اى ؟ گفتم : مگر چطور ؟ گفت : زينب بيگم نزد من فرستاده و گفته : آيا در اين شهر شخصى به نام شيخ على از اولاد شيخ زين‌الدين ( شهيد ثانى ) هست ؟ گفتم : بله . گفت : در اين شب شاه عبّاس را در خواب ديدم كه مىگفت : همانا چنين كسى به شهرهاى ما مىآيد و كار او به جايى مىكشد كه كتابهايش را مىفروشد در حالى كه شما هستيد . گفتم : من كتابهايم را مخفيانه و بدون اطّلاع كسى فروخته‌ام . « 1 »

5 - سفارش زيردستان

تاريخ بغداد : محمّد بن على مادرائى وزير خماروَيْه بن احمد بن طولون مىگويد : من در جوانى منشى خماروَيْه بودم و كارها و مشاغل بسيار من مانع از آن گرديد كه از وضع وحال بيچارگان ودرماندگان با خبر گردم . و در خانهء من پيرمردى از كتّاب ( نويسندگان ) بود كه بسيار تهيدست و بينوا بود و من از فقر او اطّلاع نداشتم . شبى پدرم را در خواب ديدم كه مىگفت : آيا از خدا شرم نمىكنى كه چنان
هامش
( 1 ) - دارالسلام : 2 / 291
گنجينه رويا ( ترجمه آيات بينات في حقيقة بعض المنامات ) ( فارسى ) — صفحة 399 | الشيخ محمد تقي التستري ( الشوشتري ) / سيد علي محمد موسوى جزائرى