أنعم الله بالحبيبة عينا * و بمسراك يا ( أميم ) إلينا
عجبا ما عجبت من ضغط * - ة القبر و مغداك يا أميم إلينا
« روشن گرداند خدا چشم عاشق را به محبوبش ، و روشن گرداند چشم ما را به آمدن تو اى ( اميم ) به نزد ما .
شگفت آور است اينكه تو اى اميم از فشار قبر دهشت زده شدهاى در حالى كه بامدادان نزد ما خواهى بود » .
با خود گفتم اين اشعار را بايد داستانى باشد ، ماندم تا صبح شد ، ناگهان ديدم جنازهاى آوردند . پرسيدم : اين كيست ؟
گفتند : زنى از اهل مدينه است .
گفتم : اسم او ( اميم ) است ؟
گفتند : بله .
گفتم : كودك از دست داده ؟
گفتند : چهار تا .
پس خوابم را برايشان نقل كردم و آنان در شگفت شدند . « 1 »
هامش
( 1 ) - بحارالأنوار : 82 / 122 ؛ دارالسّلام : 2 / 98