فصل بيست و سوّم رؤياهايى كه تعبير آنها عين رؤياست
فصل بيست و سوّم : رؤياهايى كه تعبير آنها عين رؤياست
1 - صدوقان ، محمّد و پدر او است
درّ المنثور شيخ على : شيخ على رحمه الله مىگويد : نخستين بارى كه كتاب شرح لمعه را تدريس مىكردم ، به عبارتى رسيديم كه كلمهء « صدوقان » در آن بود ، يكى از شاگردانم پرسيد : مقصود از « صدوقان » كيستند ؟
گفتم : محمّد بن بابويه و برادرش .
همان شب جدّم شهيد ثانى را در خواب ديدم كه به من فرمود : فرزندم ، صدوقان محمّد و پدر اوست . « 1 »
2 - خبر دادن از امانتى و دارائى
مأخذقبل : شيخ على رحمه الله مىگويد : پسرى داشتم بيست و دو ساله ، در نهايت تقوا وهوش كه بدرود حيات گفت . پسر عمويش او را در خواب ديد كه به خانه آمده و در زده است و من در را بهرويش باز نموده ، او را سواره ديدهام و به او گفتهام داخل شو .
هامش
( 1 ) - دارالسّلام : 2 / 291